سيد محمد كمره اى
51
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
فوت صدر العلماى خراسانى بعد به خانه آمده ساعت سه و ربع احمد هم آمد . شام دمپخت خوبى با قيسى و كلم پخته بودند . با نان خورده ، احمد اظهار داشت كه در مطبعه كليميان شنيدم يك نفر از دمكراتها امروز مرده . بعد ميرزا اسماعيل خان مهديزاده را ديده پرسيدم . گفتم صدر العلماء خراسانى بود كه فوت شده است . بارش خوب صبح از خواب بلند شده بارش خوبى كه از نصفهشب شروع به آمدن كرده بود بازمىآمد . چايى خورده تا نزديك ناهار ديدم باران باز مىآيد و خانه فتح السلطنه هم مهمان هستيم . احمد را فرستادم كه از خانه نير السلطان تلفن به فتح السلطنه نموده كه اگر باران را مانع بدانم و موقوف نمائيم يا موقوف نمائيد ، اجازه بدهيد نيايم و اگر ناچاريم ، شرفياب شوم . و به خانهء آقا سيد عبد الرحيم كاشانى هم تلفن زده محل ختم و ترحيم مرحوم صدر العلماء را معين نمايد . احمد رفت از خانه نير السلطان تلفن نشد . از خانه عين الممالك تلفن زده جواب از فتح السلطنه نرسيد گويا خواب يا تلفنش خراب . از آقا سيد عبد الرحيم خبر رسيد كه امروز بعداز ظهر تا فردا قبل از ظهر در مسجد شاه ختم و بعد از آن در مجمع ختم منعقد است . بعد در ترديد بودم كه بروم خانه فتح السلطنه و آيا آقا ميرزا حبيب الله خان هم مىرود يا خير . بعد تنبلى بر من غلبه و احتمال موقوفى نرفته . ناهار دمپخت خورده ، ناودان تنبوشه توى كوچه هم گرفته بود ، خوب شد بودم و الا خرابى وارد مىآمد . بعد چايى خورده ننه اسماعيل هم دمپخت و نان به جهت طفلك اسماعيل به مريضخانه برده ، من هم پشت كرسى . رسيدن نامهء مساوات و مهاجرين سه به غروب كربلايى ميرزا آقا سفير كاغذى سيار مساوات و مهاجرين آمد . خيلى خوشحال از آمدنش شدم ، كاغذهاى زيادى حامل بود . قدرى تعريف راه ، نوشتهاى از مساوات كه در روى پاكت شاهزاده سليمان ميرزا و نوشتهاى از خلخالى براى من داشت . نوشته سليمان ميرزا را به جهت مستوفى و علاحده به